|
|
|
 |
|
 |
|
| |  |
تاریخ مطلب : ۰۹ تير ، ۱۳۸۹ |
|
| ساعت 29 : 8 |
|
| |  |
کد مطلب : 1154 |
|
|
|
|
|
|
|
فوتبال جوان زنانه و نشان نامزدي! |
|
سلام گرم مارا پذیرا باشید!
داشتم گلهای شاه پسند توی حیاط خانهمان را آب پاشی می کردم که صدای صوت و فیکه و کِل وکَف زدن بود که فضای محله مان را پر کرده بود! با رعایت حجاب کامل ازخانه زدم بیرون که زن همسایه مان تا مرا دید شروع کرد به درددل های کوچه بازاری! گفتم همسایه جان بگذریم چه خبر از این طرف ها که سمت روبرو را نشانم داد.
وگفت: واه! مگر خبر نداری؟! ما تیم فوتبال بانوان راه انداختهایم والان چندماه میگذارد یعنی: واقعاً تو خبر نداری؟ گفتم: عزیز دل از بس که گرفتارم گذرم به این جا نیفتاده؛ همینطور که شانه به شانهی هم راه می رفتیم رسیدیم نزدیک زمین فوتبال بانوان که فوتبال آقایان را توی جیب کوچیکهشان میگذاشتند.
داوران، عبارت بودند از داور وسط سوسن جون، نه نه صادق نخودچی، مشهدی فرح قلیانیان، شهلا خانم ناکجاآبادیان. داور اول و داور کنار زمین هم نه نه اقدس بود.
چند نفرآن طرف و چند نفر این طرف دست در گردن هم منتظر پرتاب سکهی 50 تومانی داور بودند که کاپیتانهای دو تیم از روبوسی دست بر نمیداشتند سوسن جون مجبور شد و توی فیکه بدمد. آنگاه بازی آغازشد، خاله خاتون هم هی توی بوق میدمید و میگفت: دخترا حمله کنید روسری مادرشوهرتان را پاره کنید، شوهراگر اعتراض کردند او را هم بیچاره کنید دانشگاه ملی را رها کنید به دانشگاه آزاد بچسبید! آزاد! كه آزادي خيلي خوب است و مال انسان است و شكل كبوتر.
تیم شرکت واردات لوازم خانگي خوب یارگیری می کرد، و درمقابل تیم دخترانِ چهل سال به بالای دم بخت هم از همه سمت حمله میکردند؛ یکی قاشق پرت میکرد، دیگری مداد، آن یکی نسخهی دکترجراح دماغ و لب و دهان. و خيليها ديپلمهاي مختلف توي كوزهي آبشان را پرت ميكردند.
تماشاچیان از قماش زنان آشپزخانه ای، شرکتهای بی در و پیکر، عده ای از زنان مدافع حقوق عقب افتادهی مردان، زنان روزنامهنگار بیمه نشده، وکلاً و وزرا که روی پلههای بانک ملت، ملی، صادرات و شعبههای مختلف نشسته بودند و عدهای هم کوپن شکر و قند و روغن توی دستشان، ارزاق مرزاق را رها کرده بودند و بازی مهیج فوتبال بانوان محله را تماشا می کردند و تشویق هم میکردندها! انگاري كه اصلاً سونامي آمده بود.
که ناگهان! یکی از تماشاچیان خیلی عاشق جَوگیر شد و خودش را وسط زمین پرت کرد و شروع کرد به خواندنِ ترانه! و زنان دیگر هم با او دم گرفتند كه با قلم موهای رنگی صورتشان را نقاشی کرده بودند ـ خاله بتی (بتول) شروع به خواندن يكي از ترانههاي قديمي کرد كه يكي از بازيكنان اعتراض کرد و گفت: ما نسل عهد بوق که نیستیم! حالا من می خوانم شما گل بزنيد!
امشب شب مهتابه عزیزم را میخوام!
عزیزم اگر خوابه طبیبم را می خوام!
حبیبام اگر خوابِ یک لیوان آب میخوام!
اگر هم هیچ کدام از اینها نمیآیند خُب به دَرَک که نمیآیند!!! هیچ کدامشان را نمیخوام!
سرپرست تیم فوتبال بانوان که اوضاع را این چنین زیبا و قمر در عقرب دید اشکهای سبزش شروع به ریختن کرد و گفت : لب کارون، چه گل بارون بود آن موقعها، يادش بخير! و به خاله سکینه گفت: خوب میخونی خاله جون، بازم بخون و بچهها را تشويق كن… این هم از سرپرست تیم فوتبال بانوان! آقایان شما هم یاد بگیرید!!!
این یعنی: فوتبال جوانزنانه!!! …
تماشاچیان فریاد میزدند، سرپرست تیم را تشویق میکردند و میگفتند: سرپرست دوستت داریم! سرپرست دوستت داریم … و موج مکزیکی می رفتند.
و سرپرست با تکان دادن پرچم؛ آفساید تیم شرکت واردات لوازم خانگي را اعلام کرد و آنها اعتراض نکردند و بازی به نفع هر دو تیم خیلی دوستانه به پایان رسید و همه با دريافت يك نشان نامزدي به خوبی و خوشی رفتند سر خانهی بخت خود تا با عدد چهار؛ چهار نمونه نقشه برای شوهر و مادر شوهر طراحی کنند. مهربانان عزيز! تا هفته های نمیدانم کی بدرود.
/ انتهاي پيام |
|
|
|
|
|
::
نظرات شما در مورد این مطلب
:: |
کاربران گرامی؛ نظرات ارسالی
شما پس از تایید در
وب سایت لیل بوشهر به
نمایش در می آید.
با تشکر از شما ... |
|
|
|
| , پایگاه خبری و تحلیلی لیل بوشهر, ورزشی, فوتبال, Sport, Football, شاهین بوشهر, iran, ایران, خبر, تیم, Fifa, جام, BUSHEHR, بوشهر, لیان, Lian, لیل, LIL
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پرسپوليس تهران ـ شاهين بوشهر |
 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|