:: امروز : ۱۵ شهريور ۱۳۸۹ - 2010/09/06
  صفحه نخست   |   آرشیو اخبار   |   گزارش   |  مقالات   |  پیشکسوتان   |  بیوگرافی   |  خاطرات   |  گالری تصاویر   |  پیوندها   |  ارسال خبر   |  درباره ما   |   ارتباط با ما

خروجی مطالب

 

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

   تاریخ مطلب : ۰۳ تير ، ۱۳۸۹   | ساعت 24 : 7
   کد مطلب : 1130  
بغض حشمت‌خان لب دریا ترکید
حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت
عبدالصمد ابراهیمی: حجره تنگ «زائر محمد» شنبه‌اش از همیشه شنبه‌تر بود. نبض زمین و زمان را زیر نگاهش داشت و شعر درونش شنیدنی‌تر از همه دیروزهایی بود که دیده و می‌دید. شنیده بود «حشمت‌خان» به بوشهر می‌آید و یادش می‌آمد روزهایی که لابه‌لای برگه‌های کاهی و پر از نوستالژی‌های گریه‌دار عکس «او» و شاگردانش را می‌دید و زل می‌زد به انتهای چشم‌های پرابهت آقای سرمربی. مهاجرانی درون هواپیما آرام بود اما امان از لحظه‌ای که وارد فرودگاه شد.
بوشهری‌ها کاری کردند کارستان. مجید کنگانی لبخند می‌زد. حشمت‌خان اگر تا دیروز لبریز از تردید، با اسم بوشهر و شاهین جمله‌سازی می‌کرد، حالا مانده که چگونه از این همه هوادار عاشق جدا شود.
***
«زائرمحمد» کوچه خاکی را آب زد و نشست روی صندلی چوبی‌اش. می‌گفت «سختمه عامو؛ اون بنده خدا گفته بود بوشهر بزرگ‌تر از مو پیدا نمی‌کنه»،‌کجاس تا حالا ببینه «خان» اومده. تو فکر می‌کنی حمید استیلی کم‌ افتخار داره؟» او حرف می‌زد و دلش غوطه‌ور بود میان تمام باورهای پاکش. شاهین را می‌دید که ورزشگاه پیرشهر را مثل یک دیگ جوشان کرده و شهر نفس می‌کشد.
***
مهاجرانی و استیلی به بوشهر که رسیدند انگار ته لهجه جنوبی داشتند. چشم‌های خیس «حمید» و بغض شکسته حشمت‌خان دیدنی‌ترین قاب عکس دنیا بودند. همه ریخته بودند درون سالن شرجی‌زده فرودگاه. «شنبه‌ بندر» داشت به تمام 6 روز هفته فخر می‌فروخت و استیلی یادش آمد وقتی برگشت با قصه عشق مرد جنوبی به شاهین دست میان موهای دختر کوچکش بلغزاند و لالایی دریا را زمزمه کند. دیگر رویاهای‌شان را موش نمی‌جود؛ دیگر کسی منت سربندر نمی‌گذارد، دیگر افسانه‌ها هم باور کردنی هستند، درست مثل فایز و قصه‌پری. فایز هم شاید صبح زود خاک‌هایش را تکانده و به فرودگاه آمده بود. لابه‌لای آن همه جمعیت هیچ‌کس غریبگی نمی‌کرد. تن آنها کوره می‌شد، داغ می‌شد، شعله می‌کشید و چشم‌های شفاف دریا، دریایی‌تر از همیشه محلات را می‌کاوید و جلو می‌آمد. آرمانی‌تر از هر روز خیلی‌ها نشستند و جدول لیگ دهم را نوشتند. شاهین را فراملی دیدند و هلهله کردند «ما که رفتیم آسیا.»!
***
ارغوانی‌ترین لحظه اما آنجا بود که پسرک دست در دست مادرش کنار خیابان ایستاد تا «عمو حمید» را ببیند. از دور که دیدش حال به حال شد. می‌خواست با تمام وجود فریاد بزند و به نداشته‌هایش شبیخون بزند. مادر اصرار داشت برگردند. پدر در بستر بیماری بود. زخم‌های ناشی از شیمیایی دوره جنگ عود کرده‌اند و باید سراغش می‌رفتند اما پسرک دست بردار نبود. دوید و رفت. عصر، آخرین نگاه پدر روی برگه امضا‌شده‌ای مالید که پسرش با شور و شوق نشانش می‌داد و می‌گفت این امضای عمو حمید است. لبخند پررنگ بابا اما آخرین لبخند او بود. الفاتحه.
***
بندر حالا دلش را گشوده است. دارند توی کوچه پس کوچه‌ها «گل کوچیک» بازی می‌کنند. خدا را چه دیدی؛‌ شاید پسرک حالا با امضای استیلی شب‌ها می‌خوابد. همین روزها قد کشید و شد یکی مثل حمید استیلی. او پسرخاله‌اش را جواد صدا می‌زند. اسمش جواد نیست همان گونه که خودش هم مرتضی است و دوست دارد حمید صدایش بزنند. اگر جواد از راست بگریزد، اگر توپ بدقلقی نکند، اگر سانتر خط‌کشی شده باشد، اگر می‌شد نام کوچه‌شان را «ژرلان لیون» می‌گذاستند، حمید می‌پرید و «کیسی کلر» تسلیم‌ترین گلر تمام تاریخ می‌شد. او به پدرش قول داد به آمریکا گل بزند مثل عمو حمید و مثل مهدوی‌کیا. حالا خوابش دارد آرام آرام تعبیر می‌شود. حتی اگر آن صحنه وجود نداشت، حتی اگر حمید استیلی به آمریکا گل نزده بود، او آن صحنه را می‌آفرید. این را مطمئنم. بندر یعنی خواستن و توانستن.

/انتهاي پيام
     ارسال به دوستان   |   نسخه قابل چاپ   |  دفعات نمایش : 119   |   تعداد نظرات : 1

::  نظرات شما در مورد این مطلب  ::

کاربران گرامی؛
نظرات ارسالی شما پس از تایید در وب سایت لیل بوشهر به نمایش در می آید. با تشکر از شما ...
, پایگاه خبری و تحلیلی لیل بوشهر, ورزشی, فوتبال, Sport, Football, شاهین بوشهر, iran, ایران, خبر, تیم, Fifa, جام, BUSHEHR, بوشهر, لیان, Lian, لیل, LIL
 

  نام:
  آدرس ایمیل:
  محل اقامت:
  وب سایت :

  متن نظرات شما :
نمایش ایمیل    مرا با خبر کن

 

بیوگرافی
LIL-BU.IR ليل بوشهر: در سال 1348 در محله ليل بوشهر به دنيا آمدم...
ليل چيست؟ ليل كجاست؟
مقالات
تصاویر
پرسپوليس تهران ـ ‌شاهين بوشهر
LIL-BU.IR
پیشکسوتان
خاطرات
در دهه شصت محله اميرالمومنين (ع) واقع در ميدان امام خميني (ره) بوشهر تيم فوتبالي وجود داشت به نام «بوشهرجوان». . .
يادش بخير دهه شصت با بوشهرجوان
فوتبال و جنگ
طنز ورزشی
LIL-BU.IR بينندگان، شنوندگان و خوانندگان پر و پا قرص ستون جدي نگيريد؛ سلامي از شدت هيجان و شوق و شور و جيغ و فرياد خدمتتان . . .
قندي جان توپ را بگير!
توپ زدن شاه غلام...
وقتي رسانه كاپ‌ها را جمع مي‌كند
فوتبال جوان زنانه و نشان نامزدي!
براي باخت شاهين كِل زدم

LIL-BU.IR

LIL-BU.IR

صفحه نخست  |  اخبار   |  پیشکسوتان   |   گزارشات   |   مقالات   |   بیوگرافی   |   خاطرات   |   گالری تصاویر   |   پیوندها   |   ارسال خبر   |   درباره ما   |   ارتباط با ما   |   خروجی مطالب

از 88 تا کنون © کلیه حقوق این سایت متعلق به وب سایت پایگاه خبری و تحلیلی لیل بوشهر می باشد. استفاده از مطالب با ذكر منبع و لینک به سایت بلامانع است.

          تعداد بازدیدکنندگان

 :: طراحی و برنامه نویسی شده توسط گروه نرم افزاری گسار : www.GassarIT.ir